• صفحه اصلی
  • آرشيو مطالب
  • عناوین مطالب
  • ابر برچسب ها
  • تماس با ما
  • پروفايل
  • RSS
چشمان بارونی..
خرید بک لینک

درباره سایت

چشمان بارونی..

سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...

آخرین مطالب

  • خدایا
  • ماهی سیاه کوچولو
  • مهرداد اوستا
  • ١٠ قانون طلایی برای این که دوستی واقعی باشیم
  • جبران خلیل جبران
  • از مزایای گشت ارشاد
  • برنامه روزانه ملت های مختلف
  • عاشق عاشق است...
  • 10 نکته
  • وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم..

امکانات وب

-----------
-->-->-->

گاÙx84رÛx8c عکس


-->-->-->

Ùx83د تÙx82Ùx88Ùx8aÙx85

Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگ

 -->-->-->

کد Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ Ø¢Ûx8c Ù¾Ûx8c

کد Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ Ø¢Ûx8c Ù¾Ûx8c

 -->-->-->

Ù¾Ûx8cÚx86Ú©

-->-->-->
-->-->-->

Ùx85ترجÙx85 ساÛx8cت

Ùx85ترجÙx85 ساÛx8cت


داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->

داستاÙx86 Ú©Ùx88تاÙx87

داستاÙx86 Ú©Ùx88تاÙx87
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

کد جست Ùx88 جÙx88Ûx8c Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84


-->-->-->

Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگ

-->-->-->

خداوندا!

خداوندا!
در این سکوت وتنهایی بار دیگر به توپناه می آورم
تا پناهگاهم باشی
می دانم اگر زخمی باشد از توست واگر عشقی باشد
باز هم از توست
ای بخشنده ترین و مهربانترین
با تمام وجود می پرستمت وعاشقانه نام مقدست را بر زبان می آورم.
تویی که معنای واقعی عشقی!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت: 13:28

درددل با خداجونم

خدایا..

خودت خوب میدونی تو این روزای عزیز دلم بدجوری میگرفت.. امسالم که بدتر شد

نمیدونم حکمت این امتحانها چیه اما خیلی سخته.. حس میکنم رمقی برام نمونده.. دیگه تاب و توانشو ندارم

آخه یه آدم چقدر میتونه تحمل کنه

خداجونم خودت با اون بزرگی و عظمتت کمکم کن تا بتونم... خدایا فقط از خوده خودت کمک میخوام

بهم صبر بده.. از همونایی که 17ساله همراهمه.. کمکم کن تا باز بتونم این مصیبت رو تحمل کنم..

خدا جونم کمکم کن تا بتونم جواب سوالای ناتموم اون کوچولوهای ناز و معصوم رو بدم.. طوری که نه از تو و نه از بنده هات دلگیر شن

خدایا با دل بیقرار اون کوچولوها چیکار کنم؟؟ با آرزویی که میدونم هیچوقت بهش نمیرسن چیکار کنم؟؟

خدایا بغض داره خفم میکنه...

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت: 12:59

دلتنگ کودکیم!

دلتنگ کودکیم!

یادش بخیر...

قهر  می کردیم تا قیامت 

و

 لحظه بعد قیامت میشد.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 24 اسفند 1391 ساعت: 18:49

حالیا معجزه باران را باور کن

حالیا معجزه باران را باور کن 
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین 
و محبت را در روح نسیم 
که در این کوچه تنگ 

با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد 
خاک جان یافته است 
تو چرا سنگ شدی 
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را 
و بهاران را 
باور کن



فریدون مشیری

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 14:49

خدایا!

خدایا چگونه بخوانمت!!!

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز

-----------

خدایا!

شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.

-----------

خدایا!

خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

-----------

خدایا!

شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

-----------

خدایا!غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.

-----------

خدایا!

شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

-----------

خدایا !

شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.

-----------

خدایا!

خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

-----------

خدایا !

شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.

-----------

خدایا !

شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1391 ساعت: 16:55

دردل

خدایا هرکس بیادم هست بیادش باش

اگرکنارم نیست کنارش باش

اگرتنهاست پناهش باش

و اگرغم دارد غمخوارش باش


وقتی ازغربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد.

دل به امید خوش خاطره ها میبندم باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد.

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1391 ساعت: 12:29

...

 

 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1391 ساعت: 20:50

انسان

نمیخواهم چیزی بشنوم..

تنها میخواهم یک انسان باشم..

دوست من باور کن..

مشکل است که یک آدم یک "انسان" بشود...

 

صمد بهرنگی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1391 ساعت: 17:38

برای تو...

مطلب مورد نظر رمزدارد .
لطفا رمزعبورمربوط به مطلب را وارد کرده،دکمه تایید را کلیک کنید .

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 15 اسفند 1391 ساعت: 7:13

خدایا خیلی سخته..

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

 خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم

 

حسین پناهی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1391 ساعت: 17:24

...

سوگند به مهر که هیچ اندیشه ایی بی آن توان ایستایی ندارد . حکیم ارد بزرگ



بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی. نلسون ماندلا



مرد به این امید با زن ازدواج می کند که زن هیچگاه تغییر نکند، زن به این امید با مرد ازدواج می کند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید می شوند. آلبرت انیشتین



آدمی بخشی از گیتی است و باز در آن آمیخته می گردد . حکیم ارد بزرگ



خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکمتان را تو داده اید. چارلز استیون هامبی



می شود از امشب قانون تازه ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیشتر از نیاز، مهربان باشیم. جی.ام. بری



در دل هر بنایی ، کرشمه یاری دیده می شود ، اگر دلنوازی نباشد ، خشتی بر خشت نمی نشیند . حکیم ارد بزرگ



شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک هایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم. الکس تان

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت: 1:07

شهر هرت

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعاً شهر هرت کجاست؟

.

.

.

 

- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب.

.

- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر  رو مي شناسن.

.

- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند.

.

- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.

.

- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.

.

- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.

.

- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.

.

- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد. - شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.

.

- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.

.

- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه. - شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم  ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم.

.

- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي. - شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.

.

- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

.

- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ...

.

- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.

.

- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن.

.

- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...

.

- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.

.

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

 

شهر هرت جايي است كه ...........

.

.

.

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست...!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1391 ساعت: 18:55

ساغرم شکست ای ساقی رفتهام زدست ای ساقی

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بی نصیبان،  طاقتم ده، طاقتم ده!
ای قبله گاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده!
ساغرم شکست ای ساقی          رفته ام زدست ای ساقی    در میان توفان!
برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده شـد         یک بـاره مـهـــر غـم زده شــد          بــر ســرنـوشـت آدمساغرم شکست ای ساقی                  رفته ام زدست ای ساقیتـو تشنـه کـامم کُشتی         در ســــراب نــــاکــــامـی هــا         ای بــلای نافرجامی ها
نبــرده لـب بــــرجــامــی         می کشم به دوش ازحسرت         بار هستی و بدنامی ها
برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده شـد         یک بـاره مـهـــر غـم زده شــد          بــر ســرنـوشـت آدمساغرم شکست ای ساقی         رفته ام زدست ای ساقیحکایت از چه کنم؟ شکایت از که کنم؟ که خود به دست خود آتش بردل خون شده نگران زده ام!
حکایت از چه کنم؟ شکایت از که کنم؟ که خود به دست خود آتش بردل خون شده نگران زده ام!
برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده شـد         یک بـاره مـهـــر غـم زده شــد          بــر ســرنـوشـت آدم
تـو تشنـه کـامم کُشتی         در ســــراب نــــاکــــامـی هــا          ای بــلای نافرجامی ها
نبــرده لـب بــــرجــامــی         می کشم به دوش ازحسرت          بار هستی و بدنامی ها
بر موج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده شـد         یک باره مـهـــر غـم زده شــد          بــر ســرنـوشـت آدمساغرم شکست ای ساقی          رفته ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی          رفته ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی          رفته ام زدست ای ساقی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1391 ساعت: 19:26

تاثیر شگفت تلاوت سوره یس

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله: 


۱- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.
۲- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.
۳- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.
۴- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.
۵- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.
۶- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.
۷- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.
۸- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.
۹- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد "یا او را مى آمرزد."
10- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.
۱۱- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.
۱۲- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.
۱۳- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.
۱۴- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.
۱۵- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند "در تجارت" سود مى برد.
۱۶- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.
۱۷- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.
۱۸- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.
۱۹- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.
۲۰- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.
۲۱- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.
۲۲- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.
۲۳- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.
۲۴ – خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .
۲۵- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.
۲۶- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.
۲۷- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.
۲۸- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .
۲۹- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.
۳۰- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت: 16:11

خدایا...

یا رب العالمین... خداجونم فقط از خودت کمک میخوام.. کمکم کن

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 28 بهمن 1391 ساعت: 18:45

گفتی شتاب رفتن من از برای توست


گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر میگریزی و گویا که غافلی
آرام سایه ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در این سری که از کف ما شد هوای توست

چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت
بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی
این دیده از قفا به امید وفای توست

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟
رفتی، بسوز، این همه آتش سزای توست

ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر
مایئم و سینه ای که در آن ماجرای توست

بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما
بیچاره آن کس که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست
این مرغ پر شکسته محزون همای توست 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 27 بهمن 1391 ساعت: 12:40

یک پرسش با سه پاسخ

پائولو کوئیلو

«هرکس از راه خودش به خدا می رسد.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یک روز صبح «بودا»[۱] در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکله ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:
- خودت باید این را برای خودت روشن کنی.
یکی از شاگردان گفت:
- استاد این منطقی نیست. شما چطور می توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟
بودا که به روشن بینی رسیده بود، پاسخ داد:
- چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می رسد: عده ای با اطمینان، عده ای با انکار و عده ای با تردید.
--------------------------------------- ----
۱. بودا به زبان سانسکریت به معنی روشن و آگاه، لقب «گوتمه سدهارته» (حدود ۵۶۳ - ۴۸۳ قبل از میلاد) که از طبقه ی نجبا و امرای هند بود؛ اما در ۲۹سالگی به دنیا پشت پا زد و زاهد شد و سرانجام آیین بودا را تأسیس نمود.


برگرفته از كتاب:
كوئيلو، پائولو؛ مكتوب؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 23:20

مسابقهی بیسبال (داستان واقعی)


استیو چندلر

سخنی از این داستان: «پرداختن به راهحلهای سخت، مشکل اولیه را آسان و مفرح میکند.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکی از دوستان دوران کودکیام به نام «رِت نیکلز»[۱] اولین کسی بود که توانست اصل «عمل کردن» را به من بیاموزد. هر دوی ما در یک تیم کوچک بیسبال بازی میکردیم و اغلب به خاطر پرتاب توپ مشکل داشتیم. توپ پرتکنها در طول بازی با سرعت وحشتناکی توپ را به طرف ما پرتاب میکردند و ما با هراس به طرف سکو میرفتیم. گرفتن توپ، یکی از مشکلترین بخشهای بازی بود که ما بدون اینکه خیلی هم احساس ناراحتی کنیم، انجام میدادیم. با این همه، یک روز ناگهان فکری به نظر «رِت» رسید و گفت اگر در مسابقهی اصلی، توپ پرتکنها نتوانند با این سرعت که ما تمرین میکنیم برایمان توپ بفرستند، چه باید بکنیم؟
من هم به فکر فرو رفتم؛ چراکه در آن مسابقهی اصلی کسی را نمیشناختیم و نمیدانستیم که در آنجا هم میتوانستند به همین سرعت برایمان توپ بفرستند یا نه. سرعت پرتاب توپ به آن کوچکی، در این بازی اهمیت حیاتی دارد. رت گفت حالا اگر این توپ، توپ بیسبال نباشد و توپ دیگری باشد، مگر اتفاقی میافتد؟ منظورش را نفهیمدمu200d! سپس رت از داخل جیبش یک توپ پلاستیکی کوچک که مخصوص بازی گلف بود، بیرون آورد؛ همان توپی که پدرهای ما با آن گلف بازی میکردند.
رت گفت: «حالا چوب بازی را در دست بگیر!»
من چوب بیسبال را در دست گرفتم و به طرف پارکی که نزدیک خانهی رت بود، به راه افتادیم. رت در جایگاهی که معمولاً توپ پرتکنها میایستادند، قرار گرفت. به محض آنکه من در سکوی بازی ایستادم، او توپ کوچک پلاستیکی را پرت کرد. توپ به سرعت به طرف من آمد و از من رد شد. رت با خوشحالی خندید. توپ کشفشده در این بازی سرعتی داشت که یک توپ معمولی نمیتوانست داشته باشد. عالی شد.
ما با همین توپ کوچک عجیب و غریب به تمرین خود ادامه دادیم و متوجه شدیم علاوه بر سرعت، انعطافش هم نسبت به هدف بیشتر از توپهای دیگر است. در روز مسابقه چنین به نظر میرسید که توپ پرتکنها آدمهای تنبلی هستند. اما ما با استفاده از توپ پلاستیکی به سرعت توپ میزدیم و حریف را مستأصل کرده بودیم و با امتیازی چشمگیر برنده شدیم...
اکنون آموختهام که در برخورد با مشکلات دشوار، بلافاصله به راهحلهای دشوارتر متوسل شوم؛ زیرا پرداختن به راهحلهای سخت، مشکل اولیه را آسان و مفرح میکند.
------------------------------------------
۱. Rett Nichols


برگرفته از كتاب:
چندلر، استيو؛ با يكصد روش زندگي خود را متحول كنيد؛

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1391 ساعت: 10:52

بیرق شهر

 فرانتس کافکا

به هنگام ساخت برج بابل، نخست کارها طبق نظم و قاعده پیش می رفت. بله، حتی چه بسا نظم موجود بیش از اندازه بود. مسئله ی راهنماها و مترجمان، سرپناه کارگران و راه های ارتباطی بیش از اندازه فکرها را به خود مشغول کرده بود. چنان که گویی برای انجام کار، قرن ها وقت آزاد در اختیار است. پرطرفدارترین عقیده ی رایج بر آن بود که کارها هر اندازه هم به کندی صورت بگیرد، باز کافی نیست. این عقیده به تبلیغ و تأکید خاصی نیاز نداشت؛ هرکس می توانست به سهم خود در ریختن شالوده ی برج تعلل کند. دراین باره این گونه استدلال می کردند: اصل کار این است که برجی تا بلندای آسمان ساخته شود. درمقایسه با این فکر، هر موضوع دیگری فرعی و بی اهمیت است. همین که چنین فکری به تمام و کمال به ذهن خطور کرد، دیگر از میان نخواهد رفت و تا آن زمان که انسان وجود دارد، آرزوی بزرگ به سامان رساندن این برج به حیات خود ادامه خواهد داد. پس علتی ندارد که کسی از این لحاظ نگران آینده باشد. برعکس، دانش بشری هر روز فزونی می گیرد، هنر معماری پیشرفت کرده است و کماکان پیشرفت خواهد کرد. کاری که ما برای انجام آن به یک سال زمان نیاز داریم، چه بسا صد سال آینده در شش ماه انجام بگیرد، آن هم با کیفیتی بهتر و دوام بیشتر. پس چه ضرورتی دارد که امروز خود را تا آخرین حد ممکن خسته و ناتوان کنیم؟ یک چنین کاری تنها درصورتی معقول می بود که امید آن می رفت بتوانیم برج را درطول حیات یک نسل برپا کنیم. ولی در آن روزگار چنین چیزی انتظار نمی رفت و می شد حدس زد که نسل بعدی با دانش وسیع تر خود، کار نسل پیشین را ناقص بیابد و هر آنچه را این نسل ساخته است فرو بریزد تا خود را از نو بنا کند. تأملاتی از این دست نیروهای موجود را فلج می کرد و موجب می شد دست اندرکاران بیش از آنکه در اندیشه ی ساختن برج باشند به ساخت شهر کارگران بپردازند. گروه کارگران هر منطقه ای در تلاش بود برای خود، زیباترین قرارگاه را برپا کند. این امر موجب شد اختلافاتی بروز کند و این اختلافات تا حد کشمکش های خونین بالا گرفت. دامنه ی این کشمکش ها دیگر هرگز فرو ننشست و این خود دلیلی شد که رهبران بگویند ساخت برج به علت فقدان تمرکز لازم، بسیار به کندی صورت بگیرد یا ترجیحاً تا زمان برقراری صلح همگانی به تعویق بیفتد. اما در این میان، مردم وقت خود را تنها صرف کشمکش نمی کردند، بلکه در وقفه هایی که پیش می آمد به کار زیباسازی شهر هم همت می گماشتند و متأسفانه این خود موجب بروز رشک و حسد تازه و درنتیجه، درگیری های بیشتر می شد. زندگی نسل نخستین این گونه به سر آمد، ولی نسل های بعدی هم وضعی جز این نداشتند. از این رهگذر فقط مهارت صنعتگران روزبه روز اوج بیشتر می گرفت و این خود، زمینه ی کشمکش بیشتر را فراهم آورد. گذشته از این، نسل دوم یا سوم به بیهودگی ساخت برجی به بلندای آسمان پی برد؛ ولی دیگر مردم بیش از آن با هم درآمیخته بودند که بتوانند شهر را ترک کنند.
تمامی افسانه ها و سرودهایی که در این شهر پدید آمده است آکنده از تمنای فرارسیدن روز معهودی است که در آن روز شهر با پنج ضربه ی پی درپیِ مشتی غول آسا در هم فروریخته شود. هم از این روست که بر بیرق شهر مشتی را نقش زده اند.


برگرفته از كتاب:
كافكا، فرانتس؛ داستان های كوتاه كافكا؛ 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 بهمن 1391 ساعت: 17:31

..

 

رنج و غصه را براي خودت بپذير و رفاه و آسايش را براي همه.((آبراهام لينكلن)) 

 

همواره در تاريخ دنيا خوشبختي و سعادت نصيب كساني شده است كه از زير بار مشكلات و ناهنجاريهاي زندگي خود شانه خالي نكرده و در برابر هر گونه حادثه اي چه خوب و چه بد ايستادگي كرده اند.((ديل كارنگي)) 

 

زماني كه در زندگي يكي از سيم هاي سازتان پاره شد، آهنگ خود را با سه سيم ديگر تمام كنيد.((هاري امرسون فوسديك)) 

 

سعي كنيد كه بينديشيد چطور مي توانيد هر روز يك نفر را خوشحال كنيد.((آلفرد آدلر)) 

 

نبايد يكي از مصلحان بزرگ باشيد تا در راه اصلاح دنيا قدم برداريد.((ديل كارنگي)) 

 

وقتي شما در رابطه با ديگران مهربان و خوب هستيد بيشتر از همه به خودتان خوبي مي كنيد.((بنجامين فرانكلين)) 

 

من فهميده ام كه اگر خود را علاقه مند به امور ديگران نشان بدهيم آنها را سرشار از شادي و خوشي مي كنيم.((ويليام ليون فيليپس)) 

 

تنها چيزي كه ديگران از ما توقع دارند كمي توجه و ابراز علاقه است.((ويليام ليون فيليپس)) 

 

هميشه بوي عطر به آن دستي كه گل هديه مي دهد باقي خواهد ماند.((ضرب المثل چيني)) 

 

خوشبختي و سعادت ما متكي به خوشبختي و سعادت ديگران است.((ديل كارنگي)) 

 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1391 ساعت: 10:38

.

.اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست

مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینمایم

درگذشت ، چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست.این ماتم جانگداز را به،خانواده محترم تان صمیمانه تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفرکرده علو درجات طلب می کنم.

عکس, تصویر متن جملات عرض تسلیت مخصوص آگهی ترحیم ، فوت ، درگذشت

حمل سوگ فقدان برادر صبری الهی را میطلبد ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت: 0:35

کاش این متنو با تمام وجودتون بخونید...

·         قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...

·         هر چه فكر میکنم میبینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

·         قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

·         قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلیِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

·         تا به حال بیل زدهاید؟ باغچه هرس کردهاید؟ آلبالو و انار چیدهاید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفتهاید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشدهاند.

·         قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

·         من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغهزنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

·         قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

·         قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

 

چیز زیادی از زندگی نمیدانم، اما همین قدر میدانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته و سردرگم کرده...

آنقدر که فقط میدانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمیآوریم چرا

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت: 19:19

عیدتون مبارک

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می برند

 

ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارک

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 16:27

یکم بخندیم

از کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه

 ولی خداییش بیاییم ظاهربین نباشیم. بعضیا ممکنه در ظاهر بی شعور به نظر بیان اما وقتی باشون می گردیم و بیشتر می شناسیمشون می بینیم که باطنن هم بی شعورن!

 وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»

 خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»

 تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!

  حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!

 این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟

 این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه

 از مزخرف ترین اتفاقات نصفه شبا، این صدای شکسته شدن قولنج وسایل خونه ست. مخصوصا تلویزیون و وسایل چوبی هی شبا قولنج شون می شکنه، آدم لوزالمعده اش میاد تو حلقش!

  می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه

 کاش می شد فهم و شعور را سهمیه بندی کرد. حداقل بعضی ها ماهی 60 لیتر شعور بهشون تزریق می شد.

 ملت ما ملتيست كه وقتي توي خيابون زل زل نگات ميكنت نميتوني تشخيص بدي خوشگلي يا احيانا زيپت بازه!

 وقتي توي مجله از مضرات سيگار خوندم...
اونقدر وحشت كردم كه قسم خوردم ديگه مجله نخونم!


 کسایی که معتقدن اونی که رفته خودش بر میگرده، نود و نه در صد کفتر بازن!!

 طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

یه جمله معروف هست که میگه: همه خانما خوشگلن، فقط بعضیاشون بلد نیستن آرایش کنن...

یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه، شما فکر کن مثل مورچه ها رفیق باز بودن...

یه سوژه که پیدا میکردن 800تا از رفیقاشونو میکشوندن اونجا... از همینجا از این اخلاق پسندیده­اشون تشکر میکنم.

اولین سوال یک شیرازی از یک مخترع: کاکو چیطو حوصلت شد؟

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻧﻌﻨﺎﯾﯽ ﺷﯿﮏ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯﺵﺧﻮﺷﻢ ﺑﯿﺎﺩ... ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍُﺭﺑﯿﺖ ﺷﺪﻩ ۱۸۰۰ ﺗﻮﻣﻦ.

 چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!
تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود!
یعنی با آفتابه دوغ بخوری اینجوری خیت نشی جلو ملت.

 اینو امروز کشف کردم:
هميشه نفر جلوييت تو صف پمپ بنزين، دست و پا چلفتي ترين و تنبل ترين آدمه روکره زمينه، قبول دارید؟

 مامانم اومده میگه یه پست سرکاری بذار چهارتا فحش به عمت بدن بخندیم.

 تبلیغ رنگ مو داش نشون میداد تو تلویزیون ایران:
زنه اول روسریش مشکی بود؛ بعد استفاده از رنگ مو روسریش قهوهای شد.

 آقا ازدواج هم خیلی سخت شده ! خدمت مامانم عارض شدم دنبال یه دختر باش داداش نداشته باشه.
هی میپرسه چرا؟
توضیح دادنش سخته ولی نمیخوام زنم عمه باشه!

 دیدین شبا که خونه ساکت میشه اسباب وسایل تو خونه شروع میکنن به صدا درآوردن؟
الهی بگردم ؛ خستگی در میکنن!
عاشق صدای قلنج شکوندن تلوزیونم.

  گوگل پسر بود یا دختر؟
خب اون بدون شک دختره،
چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی،
از همون اول شروع می کنه به حدس زدن،
و همچنان حدس زدن،
لامصــب بعضی وقتا حدسایی میزنه که دهن آدم وا میمونه،
مخصوصاً وقتی یکی کنارت نشسته باشه!!!

 به قلبم گفتم: شبها خواب به چشمم نمیآید،
قلبم گفت: از بس که بعد از ظهرها میخوابی، زر نزن، بیخودم ادای عاشق ها رو در نیارا!

 بچه که بودم بابام منو برد بهداری واکسن بزنم، تا چشمم خورد به آمپول خون گریه میکردم، التماس میکردم، چند نفر گرفته بودنم، منم زجه میزدم (بار روانیش خعلی زیاد بود)، الکل رو که زد به بازوم گفتم تمومه کارم به عنوان آخرین حرفم گفتم: *یـــــــا حـسیــــــــــــــــــن شهیــــــد*
آقا همه پرسنل بهداری از خنده موزاییک میخوردن.

 یه روز سوار تاکسی بودم داشتم میرفتم سر کار کنار دستم یه زنه نشسته بود یه بچه 4-5 ساله هم تو بغلش بود! تمام مسیر این بچه عرعر میکرد و داد میزد میگفت: ساندیس میخوام! راننده تاکسی هم اومد آرومش کنه گفت: پسرم گریه نکون، الان پیاده میشید مامانت برات میخره! بچه هم نه گذاشت نه برداشت به راننده گفت: تو دیگه گُ...ه نخور!!!

 فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ

بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نيگا كرده ميگه: بابابزرگ يه ميمون (منظورش عروسك بود) خريدم قد تو، بابام كم نياورد گفت: اين دفعه خواستي بري بخري سايز بابای الدنگتو بخر بچه.
بعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد.

یه وختایی نمیرم دمه یخچال که پیشه من شرمنده نشه... خدا هیچ یخچالی رو شرمنده صاحبش نکنه.

 کاش وقتی یه چیز جدید به یخچال اضافه میشد واسمون یه نوتیفیکیشن میومد !

 از این به بعد میخوام یه دستکش آشپزخونه باد کنم هر شب از زیر لحاف بذارم بیرون تا این پشه ها باهاش مشغول باشن سرویس بشن.

 دانشجوی عزیز !
دوست تحصیل کرده من !
شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشین !
وااااقعاً نمیدونی تو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟
نمی بینی خوابیم!!!

موقع امتحان سوالاتی رو که بلدیم با خط نستعلیق می نویسیم، ولی اونایی رو که بلد نیستیم با بدترین خط می نویسیم!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 7 بهمن 1391 ساعت: 17:29

سکوت

سکوت میکنم نه اینکه دردی نیست....

گلویی نمانده برای فریاد....

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1391 ساعت: 12:20

نام روزهای هفته در ایران باستان

نام روزهای هفته فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:

شنبه): کیوان شید (
نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.

یکشنبه): مهر شید (

روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.


دوشنبه): مهشید (

مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.


سه شنبه): بهرام شید (

بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است وسومین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است.


چهارشنبه): تیرشید (

تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.


پنجشنبه): اورمزد شید (

اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.


آدینه): ناهید شید (

ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.

اینک با بررسی ریشههای این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:

کیوان شید: شنبه
Saturday = Satur + day
Satu =
کیوان

مهرشید: یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun =
مهر، خور (خورشید)

مهشید: دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon =
ماه

بهرام شید: سهشنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars=
بهرام

تیرشید: چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury =
تیر

هرمزشید: پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter =
هرمز

ناهیدشید یا آدینه: جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues =
ناهید

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 11:53

همیشه ...

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 19:04

بال هایت را کجا جا گذاشتی؟

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت:

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت:

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید .پرنده گفت:

- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت:

- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود.

پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

 آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت: 14:58

دوست دارم

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت:

پاشو ببین چه برفی اومده

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 26 دی 1391 ساعت: 17:00

..

گريز از مجازات، جنايتكار را از آن هم كه هست، بدتر مي كند.((افلاطون)) 


چه بسا چشم ناتوان كه ديده ي تيزبين را شكست مي دهد.((افلاطون)) 


در هنگام لزوم نه تنها مشكلات و حوادث ناگوار را صبورانه بپذير و تحمل كن، بلكه آنها را دوست بدار.((نيچه)) 


جنايتكار اغلب به كفايت، شايسته كار خويش نيست و به همين دليل، آن را خوار مي دارد و بدنام مي كند.((نيچه)) 


وكلاي جنايتكار به ندرت هنرپيشگي كافي را براي آن دارند كه از جنبه هراس انگيز و زيباي جرم به نفع مجرم بهره جويند.((نيچه)) 


خودپسندي ما زماني به نهايت جريحه دار مي شود كه غرور ما زخم خورده باشد.((نيچه)) 


مي خواهي دل او را به دست آوري؟ تظاهر كن كه دچار تشويش مي شوي... .((نيچه)) 


آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد.((نيچه)) 


دوره هاي بزرگ زندگي ما آن زماني است كه جسارت مي يابيم و بدترين حالتها را نيك ترين مي ناميم.((نيچه)) 


خواست چيرگي بر حسي عاطفي در نهايت خود خواسته يك يا چند حس عاطفي ديگر است.((نيچه)) 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1391 ساعت: 1:41

صفحه بندی

نويسندگان

  • م.افلاک
  • همنفس

آرشیو مطالب

  • تير 1392
  • خرداد 1392
  • ارديبهشت 1392
  • فروردين 1392
  • آذر 1391
  • ارديبهشت 1391
  • فروردين 1391
  • اسفند 1391
  • بهمن 1391
  • دی 1391
  • فروردين 1390
  • اسفند 1389
  • بهمن 1389

پيوندهای روزانه

  • خرید ارز دیجیتال
  • تحصیل در انگلستان
  • گروه حقوقی فرشاد قاسمی
  • تحصیل در اسپانیا
  • دانلود آهنگ جدید
  • خرید طلا
  • آرشیو لینکها

لینک دوستان

  • اجاره خودرو در تهران
  • خرید لایسنس نود 32
  • تبادل لینک با ما
  • بیت کوین
  • هاست ایمیل
  • مشاوره سئو
  • مشاوره سئو
  • تحلیل رایگان سئو سایت
  • خرید بک لینک
  • ارز دیجیتال
  • دانلود آهنگ جدید

خبرنامه